آخرین اخبار سایت

معذرت ميخوام  

گاهي اوقات بايد شجاعت داشته باشي وبخاطر اشتباهي كه كردي،مستقيم تو روش واستي وبگي: ببخش... اشتباه كردم...
البته نميدونم معذرت خواهي اینترنتی هم قبوله يا نه؟!!!
خدا بزرگه...امتحانش ضرری نداره...خرجی هم نداره...
میتونین همین الان اینکارو بکنین!!!
مثل من!!!!!!!!

ادامه مطلب  

 

الهـيباز آمديم با دو دست تهي چه باشد اگر مرحمي بر خستگان نهيالهـيگرفتار آن دردم كه تو دواي آني و در آرزوي آن سوزم كه تو سرانجام آنيالهـيهر دلشده اي با ياري و غمگساري و من بي يار و غريبمالهـيچراغ دل مريداني و انس جان غريباني، كريما آسايش سينه محباني و نهايت همت قاصدانيالهـيجرم من زير حلم تو پنهان است و تو پرده عفو خود بر من گسترانالهـياين چيست كه با دوستان خود را كردي كه هر كه ايشان را جست ترا يافت و تا ترا نديد ايشان را نشناختالهـيعاجز و سرگ

ادامه مطلب  

بارش برف سنگين يك متري در برزك  

 بسم الله الرحمن الرحيم
بارش برف سنگين يك متري
 در استانه عيد نوروز همه را متعجب كرد

امروز ديگه رحمت خداوند سنگ تموم رو گذاشت و يك متري برف امد و من از هر كس كه پرسيدم گفت همچين برفي هنوز ياد ندارم و مردم با فرقان و بيل و هر چي كه بگي به زور پشبام ها را پايين كردند و اين قدر طول مي كشيد كه سه مرحله بايد مي امدي تغذيه مي كردي تا پشت بان برفش تموم مي شد مثلا نيم مترشو كه پايين مي كردي مي امدي صبحانه دو مترشو كه پايين مي كردي مي امدي نهار و تموم كه مي

ادامه مطلب  

 

آيا صدايي هستراهي
ناآشنا را پيموده بودم وديگر جاني برايم نمانده بود در گردابي خود را تنها مي ديدم
و براي رهايي به هر سو دست وپا مي زدم و به هر خار و خاشاكي دست مي انداختم تا خود
را نجات دهم اما اميدي به رهايي ام نبود در آخرين نفسهايم براستي اولين قوت برايم
رسيد و جاني دوباره يافتم انگار تلاشم براي زنده ماندن و ادامه بودنم جواب داده
بود حس خوبي را يافتم كم كم باورم مي شد بايد زنده بمانم و ادامه دهم راه نانوشته
ام را. انرژي ماندنم اندك اندك نصيبم

ادامه مطلب  

 

تورا
اينجا به صدها رنگ مي جويند
تورا
با حيله و نيرنگ مي جويند
مرا
امروز نيازي به بيان درداين دل پاره اره و گيسخته شد، حقا هرچه از انديشه كم مي آورم
فشارش بر قلبم سنگيني ميكند و چشمانم به يكباره آتش مي شود. كاش اين حالتها كمتر
نسيبم شود ديگرتحمل آن برايم ناممكن شده است. شايد مي دانيد كه همگي محكوم به
زيستن بر اين جهان شده ايم با داستاني كه هنوز برايم محرز نشده است از عطاي يك سيب
قرمزاز طرف مادربزرگمان حوا به پدر بزرگمان آدم شروع شد و اين فريب نا

ادامه مطلب  

شعر  

به نام یگانه معمار هستی
باز باران بی ترانه با تمام بی کسی های شبانهمی خورد بر مرد تنهامی چکد بر فرش خانهباز می آید صدای چک چک غمباز ماتممن به پشت شیشه تنهایی افتاده نمی دانم ،نمی فهمم کجای قطره های بی کسی زیباست نمی فهمم چرا مردم نمی فهمندکه آن کودک که زیر ضربه شلاق بارانسخت می لرزدکجای ذلتش زیباستنمی فهمم کجای اشک یک باباکه سقفی از گِل و آهن به زور چکمه بارانبه روی همسرو پروانه های مرده اش آرام باریده کجایش بوی عشق و عاشقی داردنمی دانم...نمی

ادامه مطلب  

گرمی نخوری طعنه مزن مستان را  

آنانکه " می" نميخورند از آن می هراسند كه افكار پليد خود را در هنگام مستی برملا سازند ولی راستگويان را چه باك از مستی
  
 
به سلامتي بچه هايه قديم که با ذغال برا خودشون سبيل ميذاشتن تاشبيه باباهاشون بشن نه بچه های الان که ابروهاشونو بر ميدارن تا شبيه مامانشون بشن..
 
به سلامتی سگهای ولگرد
که بایه لقمه غذا ویک دست نوازش
تاآخر عمر وفادار آدم میمونن
نه آدمهایی که یه دنیابهشون محبت میکنی و
آخرش دستت روگازمیگیرنبقول دکترشریعتی:با خود فکر می کنم ،

ادامه مطلب  

گرم ياداوري يا نه، من از يادت نمي كاهم...  

* عزيز جون يني كسي كه يادش مي مونه تو چند ماه پيش بهش گفتي كه مامان برام فسنجون پخت، اما زياد خوشمزه نشده بود.دوس نداشتم فسنجون مامانو... بعد ديروز برات همونطوري كه دوس داري فسنجون رو بپزه، با گوشت قل قلي و پسته و گردو... ** من هيچ وخ در زندگاني حس چاق بودن نكردم، حس زشت بودن چرا، اما چاق بودن نه.... وقتي از دي ماه شروع كردم به كم خوردن كه هيكلم واسه بابايي خوبتر باشه، هر چند بابايي لاغر دوس نداره، و وقتي اسفند ماه رفتم  رو ترازو و واسه اولين بار ٧٢ ك

ادامه مطلب  

شب سياه قصه را...هواي تو سحر كند******  

* به صابر مي گم، ٢ تا سوال دارم. دوميش اينه: مينا چطوره؟ ... صابر مي گه وقتش كه بشه دستت رو مي ذارم تو دستش. مي گم صابر من چيزي براش ندارم. اگه بود خودم مي رفتم دستش رو مي گرفتم. مي گه دوباره دوس دارم سر يه ميز با جفتتون بشينم. اصرار داره كه چيزي براي ميناهه دارم هنوز كه حالش رو مي پرسم. مي گم مي دوني چطوريه صابر؟ حس من به ميناهه مثل زن و شوهريه كه بعد از ٥-٦ سال از هم طلاق گرفتن. و اگه حالي هم ازش مي گيرم واسه اون چند سال اشناييه س. و چيزي بينشون نيس و هر

ادامه مطلب  

اي پرنده ي مهاجر...اي پر از شهوت رفتن ***  

*برسد دست كسي كه برايم خصوصيه طول و تفصيل دار نوشته بود...ببين من اگه جاي تو بودم به گذشته م افتخار مي كردم، چيزايي كه دوست داشتم رو باهاش حال كردم رو جدا مي كردم، ادامه مي دادمشون و بقيه رو مي انداختم دور و تكرارشون نمي كردم... هيچ وخ بخاطر كارهايي كه كردي و مي كني ناراحت نباش، هيچ وخ... اينده رو بخاطر روزايه رفته به گه نكش لدفن. انيشتين كلي عنصر رو امتحان كرد و ادامه داد، اخرش گف كه فميدم كه با اينا نمي شده برق توليد كرد. خب كه چي؟ توام ده تا راه رو

ادامه مطلب  

MasiH Ft Siavash Shams-Bargard  

سلام دوستان لازم به تبریک مجدد عید و اینکه لینک ۳۲۰ این کار(برگرد) به هر نحوی فیلی شد و حالا ما مجددا اینو قرار دادیم..به همراه لینک ۱۶۰.
بالاخره بعضی از مردم حسودن چشم ندارن ببینن که یکی موفقه تو کارش هی چوب لای چرخ میکنن.
 اینهم آهنگ احساسي  بسیار زیبای مسیح عضو گروه m3band به همراه ميكسي زيبا از سياوش شمس به نام برگرد اين كار بسيار زيبا كه طي چند روز حاضر شده الهام گرفته از زندگي واقعي مسيح توي اين چند وقته اخير بوده و جنبه داستاني داره.با آهنگ

ادامه مطلب  

 

گفت حرفي نداري؟ گفتم نه. توقع داشتي چي بگم؟ بگم دلم مي خواد دعوا كنم باهات؟ بگم دلم تنگ شده برات؟ بگم از فكر اين كه مريضي و تنهايي داشتم مي مردم ولي فكر حرفات و اين كه چه قدر ترك كردن من برات راحت بود، نذاشت بهت زنگ بزنم؟ بگم خيلي خيلي ازت دلخورم؟ بگم تقريبا نابودم كردي؟ بگم تو خيابون هم ديگه گريه مي كنم؟بگم دلم مي خواد كه ازم معذرت بخواي و بغلم كني؟توقع داشتي چي بشنوي واقعا؟

ادامه مطلب  

دعايي كه به اجابت نرسيد :(  

پارسال این موقع یه عزیزی رو داشتيم که الان دیگه نیست :(
ماه شعبان بود که بهم گفت سرطان خون داره، خیلی ناراحت شدم ولی خیلی زیاد امید داشتم، یه جورایی مطمئن بودم شفا میگیره
نیمه ی شعبان عازم عتبات عالیات بودم، تمام فکر و ذکرم و کلا تمام دعام تو شفای اون خلاصه شده بود، تمای حرم های مطهر اولین دعام شفای اون بود به خصوص حرم حضرت عباس
برگشتم و منتظر خوب شدنش نشستم، ماه رمضان شد و بهترین ماه، دعا دیگه کار خودشو میکنه، دم افطار، سحر، شبهای قدر و.... فقط

ادامه مطلب  

يه پسر 8 ساله و يه مادر همچنان عاشق  

ورودت به دنياي 8 ساله ها مبارك
امسال اولين ساله كه تو دست و پا شكسته ميتوني جملات مامانو بخوني و
شايد برام نظر بدي ...
8 سال پيش در چنين روزي ،‌علاوه بر استرس خانه تكاني هاي آخر سال
داشتم برنامه ورود يه فرشته رو به خونه آماده ميكردم
فرشته اي كه مطمئن بودم هديه ي خداست و من اصلا آمادگي حضورشو با اون
شرايط زندگيم نداشتم
اما بهر حال خواسته يا ناخواسته يه صبح سرد زمستوني يه پسر تپل و سفيد
و صد البته آروم دقيقا شبيه فرشته ها اومد تو بغلم و شد همه ي دن

ادامه مطلب  

به كلاس اول ميرويم ...  

روز اول مدرسه با كلي عشق با هم راهي شديم ...يه كيف پر از دفتر بن تن و انگري بردز و هزاران شخصيت كارتوني كه تو عاشقشون بودي و به واقع تك تكشونو با عشق انتخاب كرده بودي ...يه جامدادي پر از مداداي زنگ و وارنگ كه من با پر كردنشون تمام خاطرات كودكيمو تداعي كردم ...با بابا از زير قرآن ردت ميكنيم .... باز هم دلپيچه دارم مثل تمام روزهاي اول مهر و امتحانات خودم كه نميتوانستم استرسم را كنترل كنم ...دستام مثل هميشه كه ميترسم سرده سرده ...دستاتو ميگيرم و گرماي دست

ادامه مطلب  

مقصد  

- يه پليور خوشگل برات خريدم ، دلم ميخاد بپوشيش و بياي سركار ، اما راستشو بخواي كمي شرمنده اتم ، احساس ميكنم اين روزها احساس سابق رو بهت ندارم . . . انگار توي يك فضاي معلق قدم برميدارم و بي هدف كارهايي انجام ميدم كه خودمم نميدونم آيا به مقصد ميرسم يا نه ؟!!!- روزهاي بدي رو پشت سر گذاشتم حتي خوب هم نخوابيدم . هنوز تو شوك تصادف علي ام . . . از خدا ممنونم كه سالمي همه كسم ...- دو تاقسطتو سر وقت پرداخت كردي ، ديروز كه باهات قهر كردم خيلي ناراحت بودي ، حس كردي

ادامه مطلب  

دروغ  

تصميم گرفته بودم بهت نگم تا روزي كه شوكه بشي... از دهنم پريد و گفتم ، بازم احساس عجز كردي و اينكه چه خاكي به سرت بريزي !!! اما پاي عمل كه رسيد بازم جا زدي ... هيچوقت نتونستم بفهمم تو سرت چيه ؟!!! اگه دوسم داري چرا دوريم ؟ اگه دوسم نداري چرا مثله كنه چسبيدي بهم و از هيچ دروغي پروا نداري ؟!!!اما وقتي كسي رو دوست داري هرگز نميتوني بهش دروغ بگي ، تو هرگز يه عاشق راستين نخواهي بود .

ادامه مطلب  

تصميم  

- يه جورايي انگار تصميم گرفتم كه باهات باشم . همه نشونيهات خوبه ، هروقت حرفت ميشه اتفاقاي خوب ميفته برام . يه جورايي انگار برام شانس مياري ، جالبه !!! داداشم تو اولين نگاه ميگه كه بنظر بچه ي مطيعي مياي:) - امروز خانم " م " از كرمانشاه بهم زنگ زد ، ناراحتم كرد ... خدايا چي بگم آخه ؟ چطور سكوت ميكني وقتي انقد راحت با آبرو و آينده ي يه دختر بازي ميكنن ؟ - دارم هي پا به پاي نرفتن صبوري ميكنم ... تصميم راحتي نيست ، اما تو از من گذشتي ... من هنوز وفادارم ، حتي ا

ادامه مطلب  

پدر مقدس اردبيلي رحمه الله عليه چگونه ازدواج كرد؟  

***گويند
روزي پدر جناب مقدس اردبيلي در كنار نهر آبي نشسته بود. ديد سيبي بر آن روان است .سيب را
برداشت و از آن قدري خورد .اما
ناگهان پشيمان شد كه چرا بدون اجازه صاحبش اين كار را كرده .براي
همين در مسير آب حركت كرد تا ببيند اين سيب از كجا آمده .بالاخره
به باغي رسيد كه درخت سيب داشت و آب از آن باغ بيرون مي آمد .مالك آن
را يافت و ماجرا را شرح داد و از او طلب رضايت كرد.آن مرد
رضايت نمي داد . هر چقدر اصرار مي كرد او راضي نمي شد كه نمي شدتا
اينكه گفت من با يك ش

ادامه مطلب  

در روز قيامت روزي كه در صور دميده شود مردم دسته دسته مي آيند يعني چه؟  

*************معاذ كه
يكي از ياران با وفاي پيامبر(صل الله عليه و آله) بود از ايشان پرسيد:اين آيه
قرآن  ‌‍‍«يوم ينفخ في الصور فتاتون
افواجا » روزي كه صور دميده شود دسته دسته ميآيند به چه معناست؟رسول
گرامي (ص) فرمود:اي معاذ
از مطلب مهم و بزرگي سئوال كرديو در
حالي كه اشك در چشمان مبارك حضرت حلقه زده بود اين حديث را فرمودامت من
در روز قيامت به ده گروه تقسيم مي شوند كه در حقيقت اين ده گروه از مسلمانان
نيستندگروهي به
شكل ميمون و برخي به صورت خوك و برخي دست

ادامه مطلب  

 

سلام امير عزيزم از زمان آشنائي ما سالها گذشته ولي ثانيه ثانيه اون لحظات در ذهنم حك شده و هرگز فراموش نخواهند شد.عزيزم در اون زمان من چقدر به محبت تو نياز داشتم و چه زيبا و به جا اين نياز منو پر كردي تمام غمهامو فراموش كردم و خوشبخترين زن روي زمين شده بودم چقدر دوست دارم اون زمان دوباره تكرار بشه و من بتونم تو رو از نزديك ببينم شايد گذر زمان چهره هاي ما رو دچار تغيير و تحول زيادي كرده باشه ولي باور كن اون عشق و محبتي كه تو در حق من كردي كمرنگ نشده

ادامه مطلب  

روحاني منتظرم  

روحاني! نگرانم
 
صفهاي دريافت سبد كالا را كه ديدم و برخي اتفاقات رخ داده را كه شنيدم افسردگي گرفتم.
يادم اومد تو ايام انتخابات مي گفتي:
"دولت نبايد به مردم صدقه بدهد. دولت بايد از مردم صدقه بگيرد و . . ."
ميخواستم بيام تو اين فضا و خيلي حرفهاي نامربوط به شما بزنم. چند روزي با خودم كلنجار مي رفتم كه مبادا زود باشه قضاوت. تا اينكه چند شب پيش، توي رسانه نه چندان ملي، از مردم ايران عذرخواهي كردي.
خيالم راحت شد. مطمين شدم از جنس قبلي نيست. تو آدم هستي. در

ادامه مطلب  

فلسفه مرگ چیست؟  

فلسفه مرگ چیست؟
   يكي از انديشه‏هايي كه همواره بشر را رنج داده است انديشه مرگ و پايان‏ يافتن زندگي است . آدمي از خود مي‏پرسد چرا به دنيا آمده‏ايم و چرا مي‏ميريم ؟ منظور از اين ساختن و خراب كردن چيست ؟ آيا اين كار لغو و بيهوده نيست ؟ منسوب به خيام است : تركيب پياله‏اي كه در هم پيوست                   بشكستن آن روا نمي‏دارد مست چندين قد سرو نازنين و سر و دست              از بهر چه ساخت وز براي چه شكست ؟ جامي است كه عقل آفرين مي‏زندش      

ادامه مطلب  

محاکمه و شکایت از افرادی که برای یهودیان خوب اند!  

22 آذر 1387رژيم صهيونيستي در پي سخنان ضد صهيونيستي اسفنديار رحيم مشايي (معاون رييس‌جمهوري ايران و رييس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري) در مكه مكرمه، شكايت نامه‌اي را عليه وي به سازمان ملل و شوراي امنيت ارسال كرد.
شنبه 8 مهر 1391 (29 سپتامبر 2012)
مهرنیوز به نقل از  گاردین، نوشت: میت رامنی (نامزد جمهوریخواه انتخابات ریاست جمهوری
آمریکا) دقایقی بعد از گفتگوی تلفنی با نتانیاهو (نخست وزیررژیم
صهیونیستی) به خبرنگاران حاضر در هواپیمایش مدعی شد : "محاک

ادامه مطلب  

زلزله قير و كارزين فارس‏  

«قير» سمت جنوب شرقي شيراز به فاصله تقريبا چهل فرسنگ واقع است و در حدود چهارده فرسنگ از فيروز آباد دورتر است و فاصله‏اش از كارزين يك فرسنگ و نيم مي‏باشد (در فارسنامه گويد: بلوك قير، طول آن ده فرسخ مي‏باشد كه ابتداي آن مبارك‏آباد و آخرش باغ پاسلار و پهناي آن دو فرسخ و نيم از قريه كيفر كان تا گندمان و از گرمسيرات فارس است واين بلوك مشتمل بر بيست و سه قريه آباد است).اخيرا «قير» از برق و لوله‏كشي آب و خيابان و ساختمانهاي سيمان و بيم آهن آباد شده و

ادامه مطلب  

دل نوشته  

خوشيم چون كه هستيم ، خوشي ما بدين جهت نيست كه هستيم ، كه با هم هستيم ؛سر افرازيم چون كه با داشته هايمان هستيم نه با دارايي هايمان ،با داشته هايمان سربلنديم ، دل به دل هم داده ايم و دست در دست هم ؛مي نازيم به داشته هايمان، كه داشته هايمان تعهداتمان است ؛مفتخريم كه متعهديم ،
متعهديم از آن جهت كه مقيديم ، حال ديگران اين تقيد را تحجر فرض كنند باكي
نيست چراكه بزرگيم به جهت تعهدي كه در قبال تقيدمان حاصل شده كه تنيجه ي
اين تقيد مزيِِِِِّن شدن وجود ب

ادامه مطلب  

ســـــــــــال نــــــــــــــــــو مبـــــــــــــــــــارک  

خداي خوب ومهربونم
بايد بگم خوب يكسال ديگه هم به اتمام رسيد ...
همش
چند روزه ديگه مونده تا با صداي تيك تيك ساعت در لحظه تحويل سال قلبمون
تند تند بزنه و منتظر سال جديد و اتفاقات خوب و بدش و خاطرات سال گذشته
باشيم ... و همش به اين فكر كنيم كه امسال چه جورميشه !!! و در كنار اين
فكرا زير لب زمزمه كنيم : 
                                      * يا مـــــــــــــقلب القــــــــــــــــــــلوب و الابصار*
                                *يا مـــــ

ادامه مطلب  

لطیفه های کودکانه  

سخت‌ترين كار:
به غضنفر ميگن: توي عمرت، سخت‌ترين كاري كه كردي چي بوده؟ميگه: پر كردن نمكدون!
ميگن: چرا؟
جواب ميده: آخه سوراخ‌هاش خيلي ريزه
 سوال
 
به یه بچه میگن اون چه حیوونی یه که به ما گوشت، شیر، ماست، کفش، لباس میده؟
بچه میگه: بابام !!!
 پشه بند
حیف نون پشه بند می خره، تاصبح نمی خوابه پشه ها رو مسخره می کنه!
 پازل
یارو با خوشحالي به دوستش ميگه بالاخره
اين پازل رو بعد از 3 سال حل كردم . دوستش ميگه: 3 سال زياد نيست؟ ميگه: نه
بابا رو جعبه اش نوشته 3 ت

ادامه مطلب  

كاوش و جستجو نكنيد  

روزي «عمر بن خطاب» در زمان خلافت خود، در شهر به گشت و گذار پرداخت. در هنگام گشت زدن، از خانه‏اي آواز و سرود و نغمه شنيد. وي به جاي اينكه از درب آن خانه وارد شود، از پشت ديوار خانه به بالاي بام رفت و درون خانه را نگريست، و مردي را ديد كه با زني نشسته و مجلس شرابخواري هم پا بر جاست.«عمر» با تندي به، آن مرد گفت: «اي دشمن خداي تعالي، فكر كردي كه خداوند بزرگ چنين گناهي را بر تو خواهد بخشيد؟» مرد كه حاضر جواب بود و با خاطر آسوده به «عمر» گفت: «شتاب مكن ا

ادامه مطلب  

درد دل با خدا  

خدایا تورا عشق دیدم و غریبانه عاشقت شدم، تورا بخشنده پنداشتم و گناهکار شدم، تورا وفادار دیدم و هرجا که رفتم بازگشتم، تورا گرم دیدم و درسردترین لحظات به سراغت آمدم، تو مرا چه دیدی که وفادار ماندی؟!  خداجونم عاشقتم كه منو همينجوري كه هستم خلق كردي كه بوجود خودم ببالم  

ادامه مطلب  

معلم دانا  

سوالاتى كه همه عالم راحيرت زده كرد!!!. پسر كوچكي بعد از بازگشت به
خانواده ي خود ازآنهاخواست كه يك عالم دين براي او حاضركنند تا به سه سوالي
كه داشت جواب بدهد ، بالاخره يك عالم دين براي او پيدا كردندوبين
دونفر(پسر بچه و عالم دينى) صحبتهاي زير رد وبدل شد،
پسربچه :شما كي هستي؟وآيا مي تواني به سه سوال بنده پاسخ دهي؟
معلم:من عبدالله، بنده اي ازبندگان خدا وبه سوالات شما جواب خواهم داد به
اميدخدا،
پسربچه:آيا شمامطمئني جواب خواهي داد؟ چون اكثرعلما ن

ادامه مطلب  

مهرباني  

وقتي ردپاي مهربانيت را در قلب كسي باقي بگذاري،بيشتر از حاضران حاضر خواهي بود،                                                                                                     حتي اگر غايب باشي. گاهي وقتا كه بهت فكر مي كنم هم دلم برات تنگ ميشه همينكه ازت بيزار ميشم، تموم لحظه هاي باهم بودنمون مياد جلوي چشمام،فقط الان منتظر روزي هستم كه جواب خيانتي كه بهم كردي رو  بگيري ،خيلي دوس داشتم خودم ازت انقام  بگيرم ولي سپردمت به همون حض

ادامه مطلب  

دل نوشته  

نميشنوي؟صداي قلبم را كه يك در ميان ميزند، تو آشنايي بودي كه غريبه شدي!به سكوتم كه گوش دهي گريه ات ميگيرد،بغض گلويم هنوز نشكسته ولي روزي كه بشكند زندگي ات ويران خواهد شد، آه و ناله ام به آسمان خواهد رفت و همچنين خودم....حالا كجايي؟به كجا رسيدي؟روزگارت خوش است؟!!!!!!!!!!!!!!!!!وقتي التماس ميكردي و فرصت خواستي از من و من ساده راحت بخشيدمت و به تو فرصت دادم، تو براي من چه كردي؟ لعنت به توديگر آن گل خندانت نيستم،گريه ام ميگيرد سر هر چيزي،اعتماد به نفسم ر

ادامه مطلب  

به موقع بگودوست دارم  

وقتي 15 سالت بود و من بهت گفتم كه دوستت دارم
...صورتت از شرم قرمز شد و سرت رو به زير انداختي و لبخند زدي...
------------------------------------------
وقتي كه 20 سالت بود و من
بهت گفتم كه دوستت دارم سرت رو روي شونه هام گذاشتي و دستم رو تو دستات گرفتي
انگار از اين كه منو از دست بدي وحشت داشتي
-----------------------------------------
وقتي كه 25 سالت بود و من
بهت گفتم كه دوستت دارم .. صبحانه مو آماده كردي وبرام آوردي پيشونيم رو بوسيدي و
گفتي بهتره عجله كني ..داره ديرت مي شه
-----------------------------------

ادامه مطلب  

دکلمه قرصای خواب اور  

كل منظومه ي شمسي رو يجا ميشمارمآخرين ستاره رو شمردم و بيدارماز مرور شب و
روزام ديگه تكرار شدمانقدر قصه نگين بسمه بيدار شدمهركي بي خوابي كشيده تا
حالا فهميده...رو سره حرفاي تكراري فقط .. ّ.. تشديدهتا حالا
براي خواب به قرص وابسته شدي؟مثه من از هرچي پسوند زپام خسته شدي؟تا حالا
براي خواب از خدا خواهش كردي؟ خودتو بادستاي خودت نوازش كردي؟ كيو ديدي
واسه ي خواب خودش قصه بگه؟ واسه پلك تر و بي تاب خودش قصه بگه؟ پره از فكر
و خيالات شلوغم اين سرآهاي اف

ادامه مطلب  

شعر مدح حضرت فاطمه معصومه (س) _ علی اکبر لطیفیان  

سائل لطف نوشتند بني آدم راسر ِ اين سفره نشاندند همه عالم راصبح فردا عجبي نيست اگر بنشاننديك طرف آسيه و يك طرفت مريم راحس ِ معراج نشينيِ من اين است فقطگوشه اي از حرمت پهن كنم بالم رادر ضريحت شرف آدميت ريخته اندپس محال است كه آدم نكند آدم راهمه بالفعل مسيح اند اگر پخش كنندنفس ِ دختر موسايِ مسيحا دم رامثل يك عرش براي تو حرم ساخته اندكاش ميشد حرم حضرت زهرا هم رابا گدايي حرم فخر به دنيا داريمهرچه داريم از اين دختر موسي داريمقصد كردي بكِشي و بكِشا

ادامه مطلب  

 

يه خانمي سينش درد ميكرده ميره پيش دكتر ميگه اقاي دكتر سينم خيلي درد ميكنه اينقدر در د ميكنه كه ميخوام بكنمش بندازم جلو گربه بعد دكتره ميگه ميو ميو ميويهx ميره دستشويي يكي مياد بهش ميگه اقا اب داره قطع ميشه لره هم اول سيفون رو ميكشه بعد كارشو ميكنهبه x ميگن نظرت در مورد گل چيه؟ ميگه : خيلي خوبه... خوش بو... قشنگه... همانظور که خدا در قرآن مي فرمايد : گل هوالله احدزن: بسه ديگه مرد، بيار بيرون! مرد: نه، هنوز نچسبيده! زن: ول كن، زخم شد! مرد: اهه، بزار كارم

ادامه مطلب  

کشور عراق را بهتر بشناسیم  

 تحقیقی در مورد کشور عراقتاريخ سرزمين فعلي عراق كه ا ز3500 سال پس از ميلاد مسيح تدريجاً نژاد سامي را در خود پذيرا شد.در گذشته‌اي دور محل تمركز يكي ازقديمي‌ترين تمدن‌هاي آسيا به شمار مي‌رفته است. سومريها در نواحي شمالي اين سرزمين مملكت آشور را بوجود آوردند. در سال 539 قبل از ميلاد بابل به تصرف كورش هخامنشي در آمد و از آن پس (به استثناي دوران مقدوني‌ها) تا ظهور اسلام همواره تحت تسلط حكومت مركزي ايران بود. از سال642 ميلادي، اين سرزمين نيز جزء قلم

ادامه مطلب  

هفت سین بدون بابا  

سلام اي سبزترين سبزه ي سالهاي دورباز هم درد نبودنت بازهم هزار هزار واژه ي خسته از درد بي كسيباز هم من همان دخترك ته تغاري همان كه از نبودنت  يخ كرده است نميدانم بي تو چند عید دیگر باشم.. نميدانم چند هفت سين دیگر  بي تو بچینمنميدانم چند سال دیگراز تو عيدي ننمیگیرم و حتي نميدانم چندمدت بی تو گذشته است كه من اين همه پير شدم من
خسته ام خيلي دلم ميخواهد به روزهاي كودكي ام برگردم انجا كه تو بودي من
بودم زندگي بود و خوشي جريان داشت  انجاي كه فكرش راه

ادامه مطلب  

نيستي جه سخته دوري.....  

دل همرو راحترشكستي....خودتو نابود كردي و براي هميشه رفتي....دلم برات تنگ ميشهروحت شاد!...+سلام+يه دوست و فاميل....شادي روحش صلوات+اجي كتي؟سر قولم هستم....گريه نكردم با اينك نياز داشتم+زندگي؟داداش؟صداتون تو گوشمه....خالي يعني بي تو......بي تو يعني خالي...+

ادامه مطلب  

زن كه باشي  

زن كه باشي هميشه يكي هست كه از مردانگي هايش يك چوب بسازد كه هر لحظه بكوبدش روي سرتزن كه باشي هميشه سايه مردانه جاهلانه يكي هست كه سنگيني كند روي نگاهت، روي نفستزن كه باشي مردانه قول مي دهند تركت نكنن؛ كاش زنانه بود قولشان * خيلي وقت ها نيستند ولي مردانه مي انگارند كه هستندزن كه باشي دلت تنگ مي شود براي روزهايي كه عروسك در آغوش مي گرفتي؛ لااقل با مرام بودند تا هر وقت مي خواستي فقط با تو بودند؛ داد هم نمي زدندزن كه باشي دلت مي سوزد براي غذايي كه

ادامه مطلب  

 

حضرت علي ( ع ) نخستين فرزند خانواده هاشمي است كه پدر و مادر او هر دو فرزند هاشم اند . پدرش ابوطالب فرزند عبدالمطلب فرزند هاشم بن عبدمناف است و مادر او فاطمه دختر اسد فرزند هاشم بن عبدمناف مي باشد . خاندان هاشمي از لحاظ... فضائل اخلاقي و صفات عاليه انساني در قبيله قريش و اين طايفه در طوايف عرب ، زبانزد خاص و عام بوده است . فتوت ، مروت ، شجاعت و بسياري از فضايل ديگر اختصاص به بني هاشم داشته است . يك از اين فضيلتها در مرتبه عالي در وجود مبارك حضرت علي (

ادامه مطلب  

به ياد داشته باش!  

به ياد داشته باش كه خدا نيازي به كمك تو ندارد.
اگر در زندگي در شرايطي قرار گرفتي كه هيچ كاري از دستت بر نمي آيد ، تلاش نكن كه
اين شرايط را از بين ببري ، با مهرباني مشكلت را با خدا درميان بگذار مطمئن باش بالاخره مشكلت را حل
خواهد كرد؛اما نه در زماني كه تو مي خواهي بلكه در زماني كه خودش صلاح مي داند.
پس از اينكه مشكلت را با خدا درميان گذاشتي ديگر نگران هيچ چيز نباش در عوض خودت
را مشغول كارهاي لذت بخش و شادي آور زندگي كن
...
اگر توي ترافيك گير
كردي نا

ادامه مطلب  

خاطرات شهید کاوه  

1- كودك بزرگ ، طاهره كاوهگفتم: اصلا چرا بايد اين قدر خودمون رو زجر بديم و پسته بشكنيم، پاشيم بريم بخوابيم. با وجود اين كه او هم مثل من تا نيمه شب كار مي كرد و خسته بود، گفت: نه، اول اينا رو تموم مي كنيم بعد مي ريم مي خوابيم؛ هر چي باشه ما هم بايد اندازه خودمون به بابا كمك کنیم. يادم هست محمود مدام يادآوري مي كرد: نكنه از اين پسته ها بخوري! اگه صاحبش راضي نباشه، جواب دادنش توي اون دنيا خيلي سخته.اگر پسته اي از زير چكش در مي رفت و اين طرف و آن طرف مي اف

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1