آخرین اخبار سایت

 

دلــم می خــواهد بـــاور کنمزندگــی مـن و تـو بــه هم ربـط دارد  ...اگــر بی ربــط بــود ،هیــچ وقت خــدا ما را به هــم نشــان نمــی داد !دل نوشته:اين متن حس خاصي بهم ميده...خدايا نگو ك فقط براي كسب تجربه مارو كنار هم قرار دادي!!اين همه عشقي ك تو قلبمه كار دلم نيست، كار خداست...دوستت دارم مهربونم*پ.ن: شيرين وبتو حذف كردي؟؟ نگرانت شدم

ادامه مطلب  

شكلات  

عشقم
چند دقيقه پيش داشتي شكلات ميخوردي بهت دستمال دادم دستاتو تميز كردي بهت گفتم رادين كنار لبتم شكلاتيه تميز كن
گفتي تو كه باباي ما رو سوزوندي!!!!!!!!
ميگم تو اين حرفها رو از كي ياد گرفتي؟ميگي از گوشي دائي محمد كه همش باهاش آهنگ گوش ميده!!

ادامه مطلب  

به اين ميگن عشق!  

گنجشكي با عجله و تمام توان به آتش نزديك ميشد و برميگشت!
پرسيدند: چه ميكني؟
پاسخ داد: دراين نزديكي چشمه يه آبي هست ومن مرتب نوك خود راپرازآب ميكنم و آن را رويه آتش ميريزم...
گفتند: حجم آتش درمقايسه با آبي كه تو مي آوري بسيارزياد است و اين آب فايده اي ندارد.
گفت: شايد نتونم آن را خاموش كنم اما آن هنگام كه خداوند
ميپرسد: زماني كه عشقت در آتش مي سوخت تو چه كردي؟
پاسخ ميدهم: هرآنچه از من برمي آمد...

ادامه مطلب  

تا اطلاع ثانوي باي ...  

مي دوني چه حسي دارم ؟
تا حالا حس كردي احساست ، غرورت ، شخصيتت به لجن كشيده شده ؟
من الان همين حس رو دارم
كارت درست بود
حيف من ، حيف احساس من
حيف اون همه زماني كه صرف كردم
تهش نتيجه چي شد ؟
شدم يه بيشعور رواني كه نياز به مشاور روانشناس داره
شدم يه خودخواه  
من تلاش خودم رو كردم تا خودمو بهت ثابت كنم ولي نخواستي ببيني
مهم نيست
ميخوام ديگه نباشم
اكانت وايبر حذف شد
اكانت واتس آپ حذف شد
اكانت فيس بوك حذف شد
خط ايرانسل خاموش شد
حالا تنها جايي كه

ادامه مطلب  

فقر  

روزي يك مرد
ثروتمند، پسر بچه ی كوچكش را
به يك ده برد تا
به او نشان دهد
مردمي كه  در آن جا زندگي مي كنند چه قدر فقيرهستند.
آن ها يك روز و يك شب را درخانه
ی محقر يك روستايي به سر بردند.
در راه بازگشت و
در پايان سفر مرد از پسرش پرسيد: «نظرت درمورد مسافرتمان چه بود؟»
 پسر پاسخ داد: «عالي بودپدر»
 پدر پرسيد: «آيا به زندگي آن ها توجه
كردي؟»
 پسر پاسخ داد: «فكر مي كنم»
 پدر پرسيد: «چه چيزي از اين سفر يادگرفتي؟»
 پسر  كمي انديشيد و بعد به آرامي گفت : «فهمي

ادامه مطلب  

خداتوکجایی  

خدا تو كجايي؟خيلي وقته خبري ازت نيست؟نكنه يادت رفته !يادته هر وقت صدات ميكردم زود با نشونه هاي قشنگت خودتو نشونم ميدادي .خدايا فراموشم كردي؟جمعيت زياد شده؟خواسته ام ناچيز شده؟خدايا لياقت ندارم؟يا عمرم كفاف مادر شدن رو نميده؟خدايا اين استرس لعنتي چيه اومده سراغم؟چرا همش تنم ميلرزه؟يادت هست بهت چي گفتم ؟خدايا ميگن تو خدايي!ميگن مخلوقتو دوست داري ؟پس چرا با من اينكارو ميكني؟خودت ميدوني چه عذابي دارم ميكشم؟چرا احساسمو نميكشي؟پس اين احساس

ادامه مطلب  

 

دختره زنگ زده گوشيو برداشتم ميگم :: الوو !! گفت : سلام بعد قطع كرد .. اس داد گفت : به قران اشتباه گرفتم ! گفتم : اوكي پيش مياد ديگه ... جواب داد : خواهش ميكنم مزاحم نشو ،،، اشتباهي شد ديگه تمومش كن لطفاً - من دوست پسر دارم !!!..... ٥ دقيقه بعد اس داد : شمارمو پاك كن لطفاً ... ٧ دقيقه بعد اس داد : پاك كردي ؟؟!!! ٩ دقيقه بعد اس داد : الووووووووووووووو؟؟؟؟؟ ١١ دقيقه بعد اس داد : كووووشي ؟؟؟ ١٣ دقيقه بعد اس داد : به خدا الان شمارتو ميدم دوست پسرم حالتو بگيره ... ١٥ دقيق

ادامه مطلب  

 

اوووووف ذره اي خوابم نمياد...فكر اينكه يه هفته ديگه ميتونم برم تو اون گالري كار كنم خيلي مياد تو سرم...فكر حقوقش...كارِ شيرينش...دوست داشتم به يكي مسيج بدم...خب استرس گرفتم :) اه...اگه اون جلسه خوب پيش بره ميتونم برم به خونم...ميتونم بعد برم استكهلم...ولي فعلا توان خوندن پرونده ي پيچيدشونو ندارم...از طرفي اگه برم تو اون گالري استراحت كلاً بايد بيخيال شم...باشگاه...شنا...
اگه الان تو خونم بودم اينا رو تو دفترِ پسته ايم پياده ميكردم...
خدايا كمكم كن...تو همي

ادامه مطلب  

 

كاش فقط دليل اي رفتارتوميدونستم آخه را من اينقده بدبودم من دلتنگي وتنهايي حتي قادر نيستم قدم بزنم موندم رو تخت توراتاقي كه شاهد تمام تنهاييامه شاهد تمام گريه هامه جاش ميشد دلموپيشت خالي كنم وبازتو مثل هميشه بهم ميگي شيماي من گريه نكن من محاله تنهات بزار م دارم ديوونه ميشم نميدونم چرا اينكارو بامن كردي دليلي پيدانميكنم .........خبلي حالم بده خيلي

ادامه مطلب  

 

سلام خلوتگاه من علي رفت دلموشكست همش بهونه بود دوريش ازمن تا اينكه خسته شد گفت كه فراموشم كن مگه ميشه فراموشت كنم علي من باتو زندگي كردم وقتي پيام دادي نزديك افطار بود آنچنان اون لحظه بغضم تركيد كه همه فكرميكردن كسي مرده اونا خبرنداشتن ولي اون لحظه واقعا كسي برام مرده بود احساسم مرده بود عشق علي مرده بوده خاطرات شيرينم مرده بود نه ميتونستم راه برم پام بدجور درد ميكرد وقتي ازم ميپرسيدن چيشده ميگفتم درد پام آروم نميشه امادرواقع اين درد ق

ادامه مطلب  

:)  

خيلي ممنون انقد اسون منو داغون كردي ...
واسه احساسي كه داشتم دلمو خون كردي
توكه هيچ حسي به اين قصه نداشتي واسه چي ...
منو به محبت دوروزه مهمون كردي
همه عالم مي دونستن كه بري ميميرم
اما رفتيو همه عالمو حيروون كردي........
×× قمیشی یه دونه ست
×××صداش حرف نداره
××××متن آهنگم که عالی

ادامه مطلب  

افسانه زن  

-کمی طولانی است اما توصیه میکنم از دست ندهید-
هنگامی که خدا زن را آفريد به من گفت:اين زن است.وقتي با او روبرو شدي،مراقب باش که ...اما هنوز خدا جمله اش را تمام نکرده بود که شیخ سخن او را قطع كرد و چنین گفت:...بله وقتی با زن روبرو شدیمراقب باش که به او نگاه نكني.سرت را به زير افكن تاافسون افسانة گيسوانش نگردي و مفتون فتنة چشمانش نشويكه از آنها شياطينميبارند.گوشهايت را ببند تا طنين صداي سحر انگيزش را نشنويكه مسحور شيطانميشوي.از او حذر كن كه يار و همد

ادامه مطلب  

فقير و ثروتمند  

روزي يك مرد ثروتمند، پسر بچه ي كوچكش را به يك ده برد تا به او نشان دهد مردمي كه در آنجا زندگي مي كنند چقدر فقير هستند. آن دو يك شبانه روز در خانه محقر يك روستايي مهمان بودند.
در راه بازگشت و در پايان سفر مرد از پسرش پرسيد:‌ «نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟»
پسر پاسخ داد:‌ «عالي بود پدر!»
پدر پرسيد: «آيا به زندگي آنها توجه كردي؟»
پسر پاسخ داد: «بله پدر!»
و پدر پرسيد: «چه چيزي از اين سفر ياد گرفتي؟»
پسر كمي انديشيد و بعد به آرامي گفت: «فهميدم كه ما در

ادامه مطلب  

 

خداياچرا؟
آخه چرا اين كاروبامن كردي؟ميدونم تقصيراون نيست
تقصيرتوئه
اون كه منو دوست داشت
منم اونودوست داشتم خيلي خيلي
خدايا!
حسودي كردي
آره؟؟؟
خوب توروهم دوست داشتم
تو اونو سر راهم قراردادي
تو از درد دلام خسته شدي اونونشونم دادي
تاديدي ازدرددلاي من خسته نميشه وهمه اش روگوش ميكنه
توطئه كردي...
بدكردي خدا...
من ودلم به درك
بااون بدكردي خدا...
 
 
 

ادامه مطلب  

احساسم كجاست؟  

دلم براي احساسم تنگ شده. نمي دونم كجاست. چند وقتيه ازش بي خبرم. فكر كنم باهام قهر كرده. آخرين بار بهم گفت: "معمولا ديگران با احساس آدم بازي مي كنند، ولي تو خيلي بي رحمي. تو خودت با من بازي كردي. نمي بخشمت."
شرمنده احساسم هستم. دلم مي خواد برم دنبالش برش گردونم. ولي از خودم مطمئن نيستم. ممكنه باز ناراحتش كنم. شايد بهتره تنها باشه. اين جوري راحت تره. گناه من هم كمتره.
چقدر بي لياقتم من. چقدر بي عرضه ام من. حتي احساسم از من راضي نيست.

ادامه مطلب  

شرح حديثي از امام سجاد (ع) درباره اسرار احرام  

متن زير بخشي از بيانات آيت الله جوادي آملي پيرامون اسرار حج است. اين گفتار به شرح حديثي از امام سجاد (ع) درباره اسرار احرام پرداخته است.سخني است از امام سجاد (ع)؛ گرچه از نظر سند بعضي اين روايات ناظر به اسرار حج جاي تأمل است، ولي متنش بسيار قوي است. كساني كه احاديث را با متون مي‌شناسند اين گونه از روايات را هم معتبر مي‌دانند. از وجود مبارك امام سجاد سلام الله عليه آن طوري كه از مستدرك مرحوم حاجي نوري از يكي از نوه‌هاي بزرگوار مشايخ پيشين نقل ش

ادامه مطلب  

دندون 11  

ديروز تا رسيدم خانه مثل اغلب روزها با پرستارت اومده بودي جلوي در منتظر من تا ديدي منو برام دست تكون دادي و غش كردي از خنده ديدم دندون پايين سمت راستت كنار نيش هم زده بيرون و سمت مقابلش هم داره مياد بيرون
پرستارت ميگفت ديگه نزديك اومدنم كه شده بود روسريشو نشان دادي و به در اشاره كردي گفتي ناز يعني بريم دنبال مامان الناز - قربون دختر مهربونم
شب هم با راستين و رادين رفتيم قمصر و حسابي شعر اتل متل را با ذوق و كف برات خونديم و كلي شادي كردي و وقتي مي

ادامه مطلب  

نيمه شعبان و حرفهاي دو كلمه اي  

دخترم جمعه نيمه شعبان بود تولد آيلار دعوت بوديم دو سالگيش بود مولودي داشتند و شما كلي با خانم مولودي هماهنگ بودي و ميدونستي وقتي صداش به كجا ميرسه بايد اظهار خوشحالي كني و دست بزني و كلي وقتي همه كل ميكشيدند خوشت ميامد و ميگفت لي لي لي لي و دست ميزدي وقتي هم شمع تولد و كيك ديدي خيلي ذوق زده شدي و عمه فرشته هم برد شما را تا بين بچه ها دست بزني و وقتي همه با هم تولدت مبارك و ميخوندند حسابي كيف كردي
ديروز هم عصري كه بيدار شدي رفتيم تولد خاطره به قو

ادامه مطلب  

دندان دهم  

دندون نيش پايين هم سمت چپ سرش زده از تو لثه ات بيرون مباركه دختر گل و صبورم
كتاب شنگول منگول و حبه ي ميگي انگول ( به ر ديگه ل ميگي نميدونم چرا در صورتي كه قبلا راحت حرف ر را تلفظ ميكردي ) بعد تو كتاب گرگ كوه بز گل زنبور موش آب سنگ را دونه به دونه با انگشتهات نشون ميدي بعد هم انگشت من يا مادر جون را ميگيري و دونه به دونه ميپرسيم و با انگشتهاي ما نشونشون ميدي خيلي جدي هم اين كار را ميكني قربون هوش و منطقت برم من ...
رفتيم با مادرجون هفته پيش تهران و شما

ادامه مطلب  

بابايـي  

از پنج شنبه ميخواي خودت را براي بابا لوس كني صداش ميزني بابايي
ديشب ساعت 11:30 مادر جون اومد ديدنت چنان از ديدنش ذوق زده شدي كه حد نداشت ، وقتي اومد تو ماشين نشست صداشو شنيدي برگشتي به ضبط ماشين نگاه كردي و بعد كه مادر جون را رو صندلي عقب ديدي چنان ذوق زده شدي كه حد نداشت يه چيزي تو مايه هاي سلام عزيزم و تند تند ميگفتي كه بابا هم ميگفت داره ميگه سلام عزيزم قربون دختر مهربونم برم بعد هم رفتي تو بغل مادر جون نشستي و تكون نخوردي تا خونه تا ساعت 1:30 شب

ادامه مطلب  

16 ماهگي  

16ماهه شدي دخترم ، مباركه برات پنجشنبه شعر خوندم و يه شمع روشن كردم و شما ذوق كردي و فوت ميكردي و تا نميگفتم بيا شمعها را فوت كن فوت نميكردي 10 بار برات روشن كردم و شما خاموش كردي و با يه ترفند تونستم راضيت كنم با آهنگ برقصيم و يادت بره تا تقاضاي روشن كردن دوباره اش را نكني...
ديشب بردمت براي مسواك زدن گذاشتم رو صندلي نشستي مسواكت را دادم دستت ميگي مرسي من هم ماتم برد به جاي كلمه منه (ممنونم ) گفتي مرسي فكر كنم ديگه تاثير صحبت هاي ما داره روي شما شك

ادامه مطلب  

اندر احوالات 27 ارديبهشت- شنبه  

ديشب بي قرار بودي ساعت 12:30 زدي زير گريه به پهناي صورت اشك ميريختي من و بابا مانده بوديم چيكار كنيم انگشتم را گذاشتم تو دهانت خيلي محكم فشار دادي فهميدم لثه هات دارند اذيتت ميكنند هرچي گشتم ژل لثه ات را پيدا نكردم از تهران كه برگشتيم تو وسايل نبود خلاصه با لثه گيرت كمي رو دندونها و لثه هات كشيدم كمي آب خنك دادم خوردي اما آروم نشدي بابا ساعت يك ربع به يك حاضر شد بره داروخانه كه من و شما هم رفتيم دنبالش تو ماشين توي در ماشين ژلت را پيدا كردم به لثه

ادامه مطلب  

دندان نهم  

هندونه مثل قـده (قنده) اينطوري از هندوانه هايي كه بابا ميخره قدرداني ميكني!
سنگ كاغذ انگشت دست تو نشان ميدي ميگي قچي (قيچي)
بابا بيا بابا بيا (هر وقت دلت براي بابا تنگ ميشه ميگي)
منم منم بز بزك زنگوله پا (ميگي منم منم )
تو ماشين دي جي ميشي آهنگ دي جي دي جي آصف را خيلي دوست داري هر وقت ميگم ديجي تو هم تكه اي از آهنگ آصف را ميگي با آهنگش ديجي ديجي !! تو ماشين اين سري تو تهران تي ام بكس گوش ميكردي و اونجايي كه يه صدا ميگفت اُ اِ اُ را تكرار ميكردي و ديگه ت

ادامه مطلب  

وقتي تصميم مي گيرم كدبانو شوم!  

ديروز طبق عادت هر روزه صبح با مامان بابا تماس گرفتم حالشون رو بپرسم. بابا، مامان رو صدا زد كه تلفن، مامان پرسيد؛ كيه؟ بابا گفت: مي خواستي كي باشه؟! فقط نيوشاست كه روزي چند بار زنگ مي زنه حال مي پرسه..... بله اين گونه بود كه من بسي چاق شدم :)بعد از اداره رفتم خونه مامان و ناهار رو كنار مامان و بابا بودم. از قضا مامان دو نوع غذا پخته بودند. استامبولي و يتيمچه (حالا فك كنم اسمش همينه و نمي دونم چرا همچين اسمي داره! عدس و بادموجون و كشك). از مامان پرسيدم چ

ادامه مطلب  

دخالت بي جا  

ديروز خواهر كوچيكه برا جهيزيه اش جارو برقي خريده بود. قيمتش رو پرسيدم، گفت: 838 هزار تومان. بهش ايراد گرفتم كه چرا انقد گرون انتخاب كردي. يه مدلي مي خريدي كه مثلا 500 در بياد و تو اتو پرسي هم مي خواي و فقط دو قلم از جهيزيه ات مي شه يك ميليون و هفتصد و از اين حرفا ديگه....... اونم يه توجيهاتي داشت كه مي خوام جنس مرغوب بخرم پايين تر از اين يه مارك ديگه بود كه صداش از اين بيشتر بود و قيافشو دوست نداشتم...... و خيلي هم ناراحت شد و گفت جهيزيه خودمه حالا من هرچي

ادامه مطلب  

یه آدم بیشعور  

سلامخوبي؟به به خانوم مارپلچه مچ گيري كردي!خب چكش ميكردي ببيني واقعا ديشب كاري كرده بوده يا نه!تو كه خوب بلدي كه...حالا اگه مطمئني واقعا طرف اين كاره استشماره اش رو بده به منهم خونه دارم هم ماشين.باشه؟اينم ايميلمشماره اش رو ميل كن برامshayan_bmw91@yahoo.com
 
آدم بیشعور بیشعوره دیگه
 

ادامه مطلب  

ميخواي يا نه؟  

سلام خدا
سلام 
مهمونتم
همون مهمون كه دعوتش كردي
يادت اومد؟
با اينكه بدم
با اينكه چنگي به دل نميزنم
با اينكه شايد جزو برگزيده ها نباشم, اما جزو مشتاقين ام, طالبين, راغبين, 
انا المسكين و المستكين و الحقير و .....
بازم بگم؟
ولي تو
غفارالذنوب, ستارالعيوب, كاشف الكروب, 
عجب؟
اين همه تفاوت, بين من و تو
نميخواهي مرا كمي,  فقط كمي شبيه خودت كني؟
در حد اينكه سرم را بالا بگيرم و بگم دارم ميشم مثل خود تو
ميخوام مثل تو باشم, 
ميخوام اوني شم كه تو ميخواي
تو نم

ادامه مطلب  

پرنده ی قشنگی...  

پرنده ي قشنگي بود و پر زد     رفيق روز تنگي بود و پر زد
خيال كردم دلش دنبال عشقه      پي خوش آب و رنگي بود و پر زد
اگه سكه دو رو داره اسيره دست بازاره     نه عشقي داره تو كارش نه مهري داره بازارش
تو كه سكّه نبودي ، يار بودي      به ظاهر عاشق و غمخوار بودي
من رو گمراه كردي واي بر من     تو هم افسونگر و مكّار بودي
خيال كردم كه تو فصل بهشتم      از اين بهتر نميشه سرنوشتم
خيال كردم كه تو فصل بهارم      بهار و يار و قلب بي قرارم
پرنده رفت و گل پژمرد و

ادامه مطلب  

آخرين نفر  

ياد چند خط از كتاب " آخرين نفر"  "الكساندرفاده يف "ترجمه فرهاد عبرائي افتادم .لنا ،‌ يكي از شخصيت هاي داستان از سريوژا مي پرسد :‌دلت براي اين پرنده ها نمي سوزد ؟
چرا او گاهي دلش براي پرنده هاي كوچك به رحم مي آمد ،‌اما هرگزنمي بايست پيش لنا اعتراف مي كرد ،‌ و با كلماتي به او جوابي مي گفت كه دوست هم سالش يك شاگرد چايچي به او گفته بود :‌چرا دلم  بسوزد ؟‌آدم ها دلشان براي هم نمي سوزد ،‌آنوقت مادلمان براي پرنده هاي كوچك بسوزد ؟‌
ياد پرنده هاي من و

ادامه مطلب  

آذين  

 
استكان شاعري با نام دل رنگين شده
چاي تلخ شعر ِ من حالا كمي شيرين شده
 
پنجره را مي گشايم سوي پَر چين دلت
گيسوان عشق ِ من در باورت پُر چين شده
 
بي خبر از حال تو با چشم هاي فاصله
رويش روياي من در لحظه ها غمگين شده
 
كام دل پر مي شود از شعرهاي بي قرار
در صفاي عاشقي وابستكي ديرين شده
 
آنچنان تو معجزه كردي دلم را در كوير
تا هميشه در غزل باران فقط آذين شده.
 
::::::::::::::::غزلي از خودم::::::::::::::::::::
                  ماه منير بُروفر

ادامه مطلب  

كابوس  

زنم نيمه شبي با حالتي زار
پريد از خواب نوشينش به يك بار
به او گفتم چه شد اي جان شيرين
كه گرديدي ز خواب اينگونه بيدار
پريشان بود و لرزان و بگفتا
كه امشب ديده ام كابوس كش دار
تو را در خواب خود ديدم كه داري
زني را مي بري با خود به بازار
به رويت بي نهايت خنده مي كرد
برايت مي نمود او ناز بسيار
برايش مي خريدي هر چه مي گفت
به پايش مي فشاندي ارز و دينار
عزيزم گفتن و جانم شنفتن
كنار اين همه يك ماچ آبدار
دو ساعت گفت از اين معشوقه بازي
كه كردي اين چنين و آن چن

ادامه مطلب  

بي خيال بابا  

ما كه ويلا نداريم خانه هم روشچه باك از غم، غم جانانه هم روشز هستي كرده ام صرف نظر منچه فرقي مي كند يارانه هم روشدرون خانه در گير نبرديمعنايت هاي صاحب خانه هم روشبا اين سرعت كه اينتر نت مي گيريمجهنم، پت پت رايانه هم روشسفر هاي درون شهري ندارماروپا و قم و ابيانه هم روشتو كه پيمان خود با من شكستيبيا بشكن، دل ديوانه هم روشتمام دلبران از آن خوبانفريبا و زري، فتانه هم روشتو كه كوتاه كردي بيني ات راچه مي شد گر گذاري چانه هم روش( حالا كه كودكم بي خواب

ادامه مطلب  

به تو میبخشم.....  

نمي بخشمت....
بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي....بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .....
نمي بخشمت .....
بخاطر دلي كه برايم شكستي .....بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي.....
نمي بخشمت .....بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي.....بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي....
 و مي بخشمت
 بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي
دل می گیرد و میمیرد و هیچ کس سراغی ز آن نمی گیرد.ادعای خدا پرستیمان دنیا راسیاه کرده ولی یاد نداریم چرا خلق شدیم.غرورمان را بیش از ایمان باور داریم.حتی بیش ا

ادامه مطلب  

دنیات و بساز  

تا حالا تنها نشستي چشمات و رو همه بستی
ببيني اونطوري كه هستي آخرش بين آدما تو چي هستي!؟
 
تا حالا يك لحظه گفتي چرا امروز يك نفر خودكشي كرده
يا كه اون كه گل فروشه چي را داره توي دستاش ميفروشه
 
تا حالا مردتا ديدي كه تنش خسته ي كاره صورتش عرق نشسته  
ببيني كه دستاش زبره حس كني كه اونم يك ماهه
 
تا حالا گلايه كردي رفتي با خدا شكوايه كردي
 چی میشه که بیشتر  خدارا تو شكايتات ياد كردي
 
تا حالا آخر خط و ديدي يا به زبون آوردي كه رسيدي
توي اون روز چی کار

ادامه مطلب  

فقر آّبی  

فقر
روزي يك مرد ثروتمند، پسر بچه كوچكش را به يك ده برد تا به او نشان دهد مردمي كه در آنجا زندگي مي كنند چقدر فقير هستند. آنها يك روز و يك شب را در خانه محقر يك روستايي به سر بردند.در راه بازگشت و در پايان سفر، مرد از پسرش پرسيد: «نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟»پسر پاسخ داد: «عالي بود پدر!»پدر پرسيد: «آيا به زندگي آنها توجه كردي؟»پسر پاسخ داد: «فكر مي كنم!»پدر پرسيد: «چه چيزي از اين سفر ياد گرفتي؟»پسر كمي انديشيد و بعد به آرامي گفت: «فهميدم كه ما در

ادامه مطلب  

مچ گیری  

مردي با همسرش در خانه تماس گرفت و گفت: عزيزم از من خواسته شده كه با

رييس و چند تا ازدوستانش براي ماهيگيري به كانادا بريم ما يك هفته آنجا خواهيم بود

اين فرصت خوبي است تا ارتقاي شغلي كه منتظرش بودم بگيرم لطفاً لباسهاي كافي

براي يك هفته برايم بردار و وسايل ماهيگيري مرا هم حاضر كن ، ما از اداره حركت

ميكنيم و سر راه هم وسايل را از خانه خواهم برداشت راستي اون لباس راحتي

ابريشمي آبي رنگ رو هم بردار، زن فكر كرد اين مسئله كمي غير عادي است اما به

خ

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1